عبد الرحمن جامي

156

الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين

همچنان كه هيولاى أولى قوّهء محضه وخالى از جميع صورت است ، نفس ناطقه هم در اين مرتبه خالى از جميع صور علميّه است وفعليّت وى بواسطة صور علميّه است . وهمچنان كه حقيقت أشياء ماديّه بصور آنهاست نه بمواد ، چنانچه گفته‌اند : شيئيت شيء بصورت است نه به مادة ، همچنين حقيقت نفس ناطقه بصور علميّه است . پس نفس ناطقه نباشد مگر صور معقوله . ولى نفس ناطقه را دو قوّه است : يكى را قوّهء نظريّه وديگرى را قوّهء عمليّه نامند . وپس از حصول صور معقوله نفس بحدّ كمال رسيده است در قوّهء نظريّه . وكمال وى بطور اطلاق موقوف است بر تكميل قوّهء عمليّه نيز بتهذيب ظاهر وباطن چنانچه سابقا اشاره بدان شد . واين نفس ناطقه كامله با اينكه در بدو فطرت مظهر جامع است ، جميع أسماء در أو بالفعل ظهور ندارد . ولى بالقوّه مظهريّت جامعه در أو متحقّق است وپس از خروج از قوّه به سوى فعل ، جميع آثاري كه بر اللّه مترتّب است بطور اصالت بر أو مترتّب شود ، نيز بطور ظليّت وتبعيّت . چنانچه در حديث قدسي فرمايد : عبدي أطعني حتّى أجعلك مثلي اه » . پس نفس را در اين مقام مظهريّت است از براي صفت خلّاقيّت وهرگونه تصرّفى كه بخواهد در وجود كند مىتواند مثل استنطاق حصى ونظائر وى از معجزات . وبجهة تقريب وتصوير مطلب گوئيم كه نفس ناقصه را با كمال نقص وقصورى كه هست اقتدار است بر اينكه در مرتبهء عاقله معناى كلّى را تصوّر نموده وى را تنزّل داده در مقام واهمهء معناى جزئي گرداند واز آنجا تنزّل داده در خيال صورت جزئي پوشاند ، واز آنجا تنزّل داده در حسّ مشترك مشهود گرداند ، واز آنجا تنزل داده در صورت لفظيّه موجود گرداند . پس معلوم شد كه بدين ترتيب نفس را قدرت بر ايجاد شيء در خارج حاصل است . « ولقد علمتم النشأة الأولى فلو لا تذكّرون » . اى ولقد علمتموا النشأة الأولى الالهيّة الربّانيّة الخلاقيّة في أنفسكم بالعلم البسيط الاجمالي الافرادي فلو لا تذكّرون حتّى تعلموها بالعلم التركيبىّ التّفصيلىّ لكي ترتقوا إلى معارج الايمان واليقين .